»بدون شرح
»شهدای شاخص سال 92
»عکس تشییع شهدای گمنام در بندر دیر استان بوشهر
»سلام برادر شهیدم خوش آمدی
»خلبانی که در عملیات فتحالمبین ۵۴۰ عراقی را به اسارت گرفت
»توسل به حضرت زهرا (س)در عبور از میدان مین
»زندگینامه شهید صیاد شیرازی
»عکسهای راهیان نور
»شلمچه کجاست ؟
»سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی گرامیباد
»سخنان رهبری درباره عید نوروز
»آقا بیا و طراوت سفره های هفت سینمان باش
»متن کامل وصیت نامه شهید باکری
»جملات و متنهای زیبا از شهدا
شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است.
شلمچه شهر شهود و شهادت است . شلمچه مثنوی بلند ایثار و فرودگاه عشق و عروجگاه دل.
شلمچه اسمان است سرشار از ستاره های سرخ ، شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی ، شلمچه دریاست مواج از موجهای عاشقی.

لينک مطلب

اینجا سومار است؛ منطقه عملیاتی مسلم بن عقیل؛ تل زینبیه مادران شهدای مفقود که 30 سال است در اینجا دنبال گمشدههای خود میگردند؛ اینجا آخر دنیاست.
میان تنگ؛ جایی که دلتنگ شهدا میشوی؛ جایی که کاش پای مادران شهدا به اینجا نرسد؛ مادران شهدای مفقود «بهروز صبوری»، «کاظم زارع بنات کوکی» و شهید «سیدجواد موسوی» که مادرش سالهاست در خانه کاهگلیاش زندگی میکند و میگوید «اگر بچهام بیاید ببیند من نیستم، میگوید مادرم منتظرم نبود؟»
آن یکی مادر شهیدی است که هر شب رختخواب بچهاش را پهن میکند تا وقتی از سفر طولانی برگشت، رفع خستگی کند؛ مادری که در خانهاش را باز گذاشته و سالهاست چشم به راه فرزندش نشسته است. مادر شهید مفقود «عبدالمجید امیدی» هم سالها زیر باران میرفت و میگفت الان پیکر مجیدم زیر باران است؛ اینجا مسیری است که بوی عطر کربلا میدهد.
منبع : خبرگزاری فارس
لينک مطلب

يك بار ديگر ، سلام دوكوهه . دوكوهه ، تويك پادگان نيستي ، توقطعه اي از خاك كربلايي ، چرا كه ياران عاشورايي سيدالشهدا را به قافله او رسانده اي .دوكوهه در باطن تو هنوز راز اين روزهاي سپري شده باقي است ، مي دانم؛ اما ديگر خاك توقدمگاه اين كربلاييان آخرالزمان نيست .
بعضي ها ما را سرزنش مي كنند كه چرا دم از كربلا مي زنيد و از عاشورا.آنها نمي دانند كه براي ما كربلا بيش از آن كه يك شهر باشد ، يك افق است ،يك منظر معنوي است كه آن را به تعداد شهدايمان فتح كرده ايم ؛ نه يك با ر و نه دو بار ، به تعداد شهدايمان . دوكوهه توخوب مي فهمي كه من چه مي گويم . تو با حاج همت ، با حاج عباس كريمي ، با چراغي ،با...
در ادامه مطلب بخوانید
لينک مطلب
در منطقه والفجر هشت، شاهد بودم وقتی راوی روایت میکرد، او میگریست و شاید اگر در شلمچه به چشم خودم نمیدیدم، تکرار گریستن را؛ باور نمیکردم.

خیلی عجیب بود برایش که دخترهای نوجوان که در شلمچه دورش جمع شده بودند، به او علاقه دارند. از من پرسید: چرا اینها مرا دوست دارند؟ گفتم: این تعجب به خاطر سنتان است که بالاست؟ گفت: نه... در فرانسه با ما بد برخورد میکنند و به روسریاش اشاره کرد.
در ادامه مطلب بخوانید
لينک مطلب
چزابه نامي است كه فراموش نميشود؛ ساكت و آرام. وقتي نام چزابه را ميشنوي
ناخودآگاه زير لب ميگويي: طريق القدس و فتحالمبين و روي زمين مينشيني و
با انگشت مينويسي«اسفند ۱۳۶۰» اوج ناكامي دشمن براي جلوگيري از انجام
عمليات فتحالمبين بود.
در اينجا حس ميكني تا خدا فاصلهاي نداري؛ اينجا مقتل اسماعيليان است.

شبها چزابه زانوي غم بغل ميگيرد. به چزابه كه ميرسي دوست داري زيارت عاشورا بخواني و گريه كني. اينجا دوست داري سرت را روي زانوي خاك بگذاري و هق هق گريهات را در فضا رها كني. وقتي كه توي آب هور نگاه كردم خودم را پيدا كردم، اما نشناختم؛ خيلي عوض شده بودم. مهم نيست، اين مهم است كه خودم را پيدا كردهام، خرابه را ميشود ساخت؛ ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است.
در ادامه مطلب بخوانید
لينک مطلب
گفتم : دوکوهه را میشناسی؟
گفتم : سبب این نامگذاری چیست؟ چرا دوکوهه؟
گفت : علتش را نمی دانم. ولی دو کوهش را می شناسم. [از جیبش عکسی بیرون آورد و ادامه داد:] همین دو عکسی که بر روی ساختمانش جلوه نمایی میکند. حاج همت و حاج احمد متوسلیان...
اگر شهدا نبودند و بسیجیها ، آنچه میماند، پادگانی بود در اندیمشك بازمینهای آسفالتی، خشك و كم دار و درخت، ساختمانهای معمولی، كوتاه و بلند وتیركهایی كه بر آن پرچم نصب كردهاند.اما دو كوهه سالها با شهدا زیسته است، با بسیجیها و از آنها روح گرفته است، روحی جاودانه.
دو كوهه مغموم است، اما اشتباه نكنید او جنگ را دوست ندارد، جمع با صفای بسیجیها را دوست دارد، جمع شهدا را، آرزومند آن عرصهایست كه در آن كرامات باطنی انسانها بروز مییابند.جا دارد كه دو كوهه مزار عشاق باشد،زیارتگاه عشاقی كه از قافله شهدا جا ماندهاند
شهید سید مرتضی آوینی
لينک مطلب

تا زمانی که به مناطق عملیاتی نرفتی نمیدونی که قدم گذاشتن به بیابونهایی که شاید در ظاهر مثل سایر بیابون های دیگه است،چه لطفی می تواند داشته باشد.
ماهمیشه برای شهدا احترام قائلیم،اما با اطمینان می گم وقتی به اونجا رفتی نمی تونی اسمش رو بگذاری (احترام).
واژه ی (احترام) قاصر از بیان این ارتباط روحی است.
پاهات رو که می گذاری رو خاکهای منطقه ی فتح المبین،
یا فکه،
یا هویزه،
یا دهلاویه،
یا اروند،
یا طلاییه،
...شلمچه
پاهات بهت التماس می کنن که بشین!
به خاک بیفت!
با تمام وجود حس می کنی که تا با خاک یکی نشی،نیفتی،نشکنی،...
نمی تونی بزرگ بشی!!!
متن کامل در ادامه مطلب بخوانید
لينک مطلب

ای آشنای سروهای سربدار ، روبروی تو آرامش عمیقی است برای التیام زخمهایم . با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم و زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم .
ای یادگار حاج همت ! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت !
در آن روزگار علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگو می کنیم دلتنگی هایمان را .
ما را دریاب ، دوکوهه !
سخنان شهید آوینی درباره دو کوهه
لينک مطلب
رئيس سازمان اردويي گردشگري و راهيان نور سازمان بسيج مستضعفين گفت: فرهنگ خادمي شهدا و راهيان نور آنچنان تاثير در زائرين و بلكه زائرين خارجي داشت كه امسال يك زائر آلماني درخواست داشت در صورت امكان دو شب بتواند به عنوان خادم به زائرين راهيان نور خدمت كند.
سردار سليماني رئيس سازمان اردويي گردشگري و راهيان نور سازمان بسيج
مستضعفين در همايش تجليل از دستاندركاران راهيان نور خليج فارس كه در بندر
عباس برگزار شد، گفت: راهيان نور يك حركت عظيم با بازخورد فرهنگي عميق و
والاست كه مبين حماسه و فداكاري جوانان ايران اسلامي است.
وي
راهيان نور را يك حركت فرهنگي برون مرزي خواند و گفت: بيان فتح و ظفر
رزمندگان اسلام نه تنها در جبهههاي زميني بلكه جبهههاي دريايي با معارف
جديد و علمي براي تحكيم پيوند ارزش بين نسلهاي جديد وقديم از اهم اهداف
راهيان نور است.
سليماني هدف از برگزاري اردوهاي راهيان نور دريا را
زنده نگهداشتن ياد و نام شهدا و وحدت و همبستگي بين نيروهاي مسلح خواند و
گفت: در راهيان نور دريا سعي شده است زائرين با چگونگي عملياتهاي دريايي و
موقعيت ژئوپليتيكي خليج فارس آشنا شوند.
رئيس سازمان اردويي
گردشگري و راهيان نور سازمان بسيج مستضعفين گفت: فرهنگ خادمي شهدا و راهيان
نور آنچنان تاثير در زائرين و بلكه زائرين خارجي داشت كه امسال يك زائر
آلماني درخواست داشت در صورت امكان دو شب بتواند به عنوان خادم به زائرين
راهيان نور خدمت كند.
وي در پايان تصريح كرد: اميدواريم بتوانيم در
آينده با توان بيشتري به آمال و اهداف منظور شده در حركت متعالي راهيان نور
جامه عمل بپوشانيم.
لينک مطلب

مناطق عملیاتی غر ب را به فرمایش مقام معظم رهبر ی باید سر زمین مجاهدتهای خاموش نامید . جا ده ها از پی هم می گذشتند و مینی بوس گرمای تیرماه مناطق غرب را می شکافت و به پیش میراند. راهی که به حتم چندین سال قبل ر زمندگانی از خیل مجاهدان راه خدا طی کر ده و خطراتش را به جان خر یده بو دند. اکنون با کمترین دغدغه از مقابلمان می گذشتند تا عطر وجود رزمندگان را همچنان در قالب امنیت موجود در کرد ستان احساس کنیم.
از کرمانشاه تا سنندج و از پاوه تا سرپل ذهاب ، قصر شیر ین ،سوما ر ، نفت شهر و... مناطقی که به فرمایش مقام معظم رهبری سرزمین مجاهدتهای خاموش هستند و هرکدام ماجرای عجیبی در خود نهفته دارند. شر ح قهرمانی های بز رگمردانی چون دکتر چمران ، احمد متوسلیان ، اصغر وصالی و گروه دستمال سرخهایش ، پیشمرگهای شهید کرد مسلمان و همه رز مندگانی که صرفنظر از مذهب و فرقه و گرایش ، خون خو د را برای حفظ وجب به وجب خاک کشو رمان فدا کر ده اند
لينک مطلب
كوله پشتيام را بر دوش گذاشتم تا راهي سرزمين سرخي كه پايداري و مقاومت در آنجا فرياد ميزند، بشوم؛ راهي كربلاي ايران؛ تك تك زائران كربلا حال عجيبي دارند و برق عشق از درخشندگي چشمانشان پيداست.
ياد آن روزهايي بهخير كه رزمندگان از 12 ساله تا 70 ساله، از بچه
كارگر تا مرفه و ثروتمند و از زن و مرد فقط براي اسلام، كولهبار عشق را بر
دوششان نهادند و صف به صف به راه افتادند و منتظر رسيدن به سرزميني شدند
كه دنيا آنجا را غصب كرده بود؛ آنها ميرفتند تا آن سرزمين را با خون خود
از زير دست استكبار جهاني و دشمنان اسلام درآورند.
در طول مسير به منظرهها نگاه ميكنم؛ هنوز صداي شوخيها، خندهها،
مناجات، راز و نيازهاي ياران حسين زمان، از كوهها و دشتها و جادهها به
گوش ميرسد.
ساعتها به حال و هواي آن روزها فكر ميكردم تا اينكه به اهواز رسيدم؛
سرزميني كه ايستادگي در آنجا مشهود است؛ سرزميني كه مردمانش عشق را با لهجه
خويش ذكر ميگويند؛ سرزميني كه پردههاي اسرار در آنجا فرو ميافتد تا
دلاورمرديهاي مرداني مرد بر ما آشكار شود.
در اين سفر نوراني به سرزميني ميرسم كه ماسههايش بوي خدا ميدهد؛ اين
جا شلمچه است؛ منطقه مرزي شلمچه در منتهياليه غرب خرمشهر واقع شده و
نزديكترين نقطه مرزي به بصره. شلمچه يكي از محورهاي هجوم دشمن در تاريخ 21
شهريور 59 به خرمشهر بود؛ اگرچه خرمشهر در عمليات بيتالمقدس آزاد شد ولي
با توجه به اهميت نظامي شلمچه، دشمن به سختي از آن دفاع كرد و آن را در
اشغال خود نگه داشت و پس از آن، موانع، استحكامات و ردههاي دفاعي متعددي
در اين منطقه ايجاد كرد.
رزمندگان اسلام با اجراي عمليات «كربلاي 5» در دي 1365، اين مواضع را
درهم شكستند و شلمچه را آزاد كردند كه به پاس رشادت و شهادت رزمندگان
اسلام، بناي يادبودي در اين منطقه ايجاد شده است.
هرچند در پايان جنگ بار ديگر اين منطقه را دشمن تصرف كرد اما اين شهدا و
ايثارگران بودند كه سرزمين شلمچه را باز ستاندند، تا جاي قدمهاي عليّبن
موسي الرضا عليهما السّلام در هنگام ورود به ايران همچنان زيارتگاه باشد.
وقتي وارد شلمچه ميشوي، دوست داري همراه فرشتگان بر جاي قدمهاي شهدا
بوسه زني؛ براي شناخت خود بايد شلمچه را بشناسي؛ پس هنگاهي كه ميخواهي به
اين مكان مقدس وارد شوي، با وضو و بدون كفش وارد شو!
اين احساس را داري كه خاك شلمچه به قدري مقدس است كه حتي پا نهادن بر
آن خاك را بر خود مباح نميبيني و ميخواهي با سر روي. گنبد آبيرنگ،
سيمهاي خاردار در منطقه خاكي، تانكهاي فرسوده، شهداي گمنام و پيچيدن صداي
آهنگران در منطقه، مرا به دنيايي ميبرد كه ثانيههاي حضور در آن مغتنم
است و نميخواهم به عالم خاك برگردم.
با شهدا درددل ميكنم، به آنها از اتفاقاتي كه در اين زمانه غبارآلود
ميافتد، ميگويم؛ ميگويم كه دل آقايمان از دست بيبصيرتان شكسته است؛
ميگويم كه باز هم درِ شهادت گشوده شده و منافقان و پيشكسوتان جهاد و
شهادت در دوران دفاع مقدس، سرورمان را تنها گذاشتهاند.
شلمچه در سكوت با من همناله ميشود، از ادامه دادن حرفهايم شرم دارم
ولي دوست دارم حالا كه بعد از يك سال به اينجا آمدهام، درددلهايم را به
شلمچه بگويم؛ اوست كه مرا درك ميكند.
شلمچه نيز كه خون بابصيرتان را در خود نگه داشته و سرزميني زنده است با
بغضي كه در گلويش دارد، به سخن آمده ميگويد: «كاش فتنهگران به اينجا قدم
نهاده تا قدر انقلاب را به آنها ميگفتم؛ كاش جوانان فريبخورده به اينجا
ميآمدند تا بهايي را كه براي انقلاب اسلامي داديم، براي آنها روايت
ميكردم».
اين خاك زنده مرا دلداري ميدهد؛ در حالي که باد در اينجا وزيدن گرفته
است، باز ميگويد: «مگر سرگذشت گذشتگاني را كه براي پايمال كردن حق،
خيانتها كردند، نشنيدهاي؟ مگر تو داستان ابولهبها را در قرآن
نخواندهاي؟!!! پس براي چه نگراني؟»، آرام ميگيرم، نگاهي به ماسههاي
مهربان شلمچه ميكنم. ديگر وقت آن رسيده كه از شلمچه خداحافظي كنم؛ بوسهاي
بر آستانش ميزنم و به خدا ميسپارمش.
لينک مطلب
فكه فقط فكه است! با قتلگاه و كانال هايش، با تپه ماهور و دشت
هايش.
فكه قربانگه اسماعيلهاست به درگاه خداي مكه.
فكه را سينهاي است به وسعت ميدان هاي مينِ گسترده بر خاك.
فكه را دلي است به پهناي سيم هاي خاردار خفته در دشت.
فكه را باغ هايي است به سر سبزي جنگل امقر.
فكه، روحي دارد به لطافت ابرهاي گريان در شب والفجريك.
فكه، چشماني دارد به بصيرت ديدهبان خفته در خون، بر ارتفاع صد و
دوازده.
فكه، خفته بر زير گام هايي است كه رفتند و باز نيامدند.
فكه، استوار ايستاده است، برتر از سنگرهاي بتوني ضد آرپي جي.
فكه،هيچ در كف ندارد، همچون بسيجي ايستاده در برابر تانك هاي مدرن
بعث.
فكه، همه چيز دارد، همچون بسيجي مهياي سفر به ديار حضرت دوست.

قلب فكه، در والفجر يك از حركت بازايستاد.
قلب فكه، در دشت سُمِيدِه پاره پاره شد.
قلب فكه، در قتلگاه رُشيديه سوراخ سوراخ شد.
قلب فكه، در ارتفاع صدوچهلوسه شكست.
قلب فكه، ميان كانالِ كميل جا ماند.
چه بسيار چشم ها كه بر خاك فكه نگران ماندند.
چه بسيار لب ها كه در سنگرهاي فكه خندان خفتند.
چه بسيارروح ها كه شادمان درفكه بالشان خوني شد.
چه بسيار كبوترها كه پر بسته در فكه از كانال ها پر كشيدند.
چه بسيار مرغان آغشته به عشقي كه در فكه غريبانه ذبح شدند.
از فكه، فقط بايد در فكه سخن گفت و بس.
از فكه، فقط بايد با اهل فكه سخن گفت و بس.
از فكه، بايد براي عاشقان فكه نشان آورد و بس.
سوغات فكه، چه ميتواند باشد جز مُشتي سيم خاردار وحشي؟
تحفه از فكه، چه ميتوان برگرفت جز پرچمي سه رنگ خوني؟
يادآوري از فكه، چه ميتوان با خود داشت جز پلاكي سوراخ شده بر سينه از تركش؟
در فكه بود كه حلقوم ها، شمشيرها را دريدند.
در فكه بود كه پيكرها، كمان ها را شكستند.
در فكه بود كه سرها، نيزهها را بالا بردند.
در فكه بود كه جان ها، خاكيان را جان بخشيدند.
در فكه بود كه ارواح مطهر، مردگان را جان دادند.
در فكه بود كه هر كه اهل فكه بود، روحش به اوج پر كشيد.
در فكه بود كه هر كه آرزو ميكرد چونان مادرش مفقود بماند، پيكري از او باز نيامد و گمنام خفت.
لينک مطلب
هنوز بوی خون و شهادت را می توان از لابلای سنگریریزه های این منطقه استشمام کرد . فکه ، شلمچه ،اروند کنار و ... مناطقی هستند که همچون لوحی زرین بر سینه تاریخ این مرز و بوم جای خوش کرده اند . این جا مرز شهادت است. جایی که به راحتی می توان فاصله عرش تا فرش را در نزدیک ترین حد یافت . اینجا همه چیز بر اساس معیار دل سنجیده می شود تا شاید آن چیزهایی را که د ر ز ن دگی پر پیچ و خم شهری گم کرده ایم بازیابی کنیم و برای آینده توشه ای برداری . توشه ای که یقینا چندی است آن را فراموش کرده ایم و یادمان رفته روزی نیز برای رفتن وجود دارد.
آری خاک فکه ، شلمچه ، دشت عباس ، خرمشهر و ... وجب به وجب قدمگاه شهدا به حساب می آید . در این مناطق آسمان به زمین پیوند خورده و به راحتی می توان نسیمی را که از حرکت بال فرشتگان ایجاد می شود احساس کرد. اینجا سرزمین عشق است و مرز شهادت.
لينک مطلب



